تبليغاتX
هرچه میخواهد دل تنگت
صفحه نخست | آرشيو مطالب | پروفایل مدیر English / العربیة / French
Translate This Page To English
.................
Traduire cette page en français
اندازه قلم: گ گ گ
:تغییر رنگ
از این قسمت می توانید رنگ این صفحه را سفارشی سازی نمایید. تنها بر روی رنگ مورد علاقه ی خود کلیک کنید.

  • سر دفتر
  • اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
  • صندوق پیام ها
  • صندوق پیام های پایگاه محلی برای نظرات کلی شما پیرامون پایگاه با نمایش عمومی
  • آخرین مطالب
  • مشاهده عناوین آخرین مطالب ارسال شده
  • تماس با ما
  • ارتباط آسان و سریع با پست الکترونیک من

اولین کلام  
موضوع:
ماهی ها چقدر اشتباه میکننند قلاب علامت کدامین سوال است که بدان پاسخ میدهند؟!...آزمون زندگی ما پراز قلابهاییست که وقتی اسیر طعمه اش میشویم تازه می همیم ماهی ها بی تقصیرند!!

نوشته شده توسط ِِامیر حسین | لینک ثابت |

پــ نـــ په 
موضوع:
رفتیم بلیت کانادا بگیریم زنه میگه سیاحتیه؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ زیارتیه میخوام برم امامزاده سید ریچارد


رفتیم سر خاک یکی از فامیلامون ساکت نشستیم پسر خاله ام میگه ساکتی!!! پــــ نه پـــــــ بلند شم برات سیا نرمه نرمه رو بخونم


يارو عکسمو ديده ميگه:اااا دماغ خودته اين؟
پـَـَــــ نــه پـَـَــــ دماغ اجدادمه که بيني به بيني، نسل به نسل منتقل شده الان رسيده به من!!!!


با دوستم رفتيم تو يه مغازه ي شلوغ که عسل طبيعي ميفروشه؛ نوبت ما که ميشه طرف ميگه:شمام عسل ميخواين!؟ ، پـَـَـــ نــه پـَـَـــ دوتا زنبوريم اومديم استخدام شيم


تو بهشت زهرا دنبال قبر یکی می گشتیم. یه ادم خوشحال اومده داره با ما رو سنگ قبرا رو می خونه. بعد میگه دنبال قبر کسی می گردین؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دستیار عزرائیلم اومدم ببینم کسی زود تر از موقع نمرده باشه


زنگِ خونه رو میزنم مامانم میپرسه میخای‌ بیایی تو ؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ می‌خوام ببینم اف ف سالمه یا نه


صبح رفتم کنکور بدم .مراقب میگه تو هم اومدی کنکور بدی؟ پـَـَـ نه پـَـَـ اومدم اینجا برم دسشویی


ماشینم بنزین تموم کرد وسط جاده, واستادم دم جاده یکی 2 لیتر بنزین از ماشینش بهم بده که فقط خودمو برسونم به یه پمپ بنزینی, یکی زد بقل گفت آقا بنزین برای ماشینت می خوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام باهاش خودمو آتیش بزنم


رفتیم پایگاه انتقال خون میگه شمام اومدین خون بدین؟پـــ نه پــ ما پشه ایم اومدیم مهمونی...!!!


ساعت 5-4 صبح زنگ زده..گوشی رو برداشتم به زور دارم جواب میدم..میگه خواب بودی؟؟پـَـَـ نــه پـَـَــــ داشتم سر گلدسته ی مسجد محلمون اذان میگفتم صدام گرفته


خونمون رو عوض کردیم به بابام میگم کی واسه خونه خط میگیری؟
میگه خط تلفن؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ خط نستعلیق روزی دوبار هم از روش بنویسیم


برای طرح یه شکایت رفتم کلانتری طرف می گه از کسی شکایت دارین ؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ
اومدم فرار مایکل اسکافیلد رو از فاکس ریور گزارش کنم


تو این گرما که سگ تب میکنه رفتم سوپر مارکت میگم یه ایستک بدید یارو میگه خنک باشه؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ گرم بده میریزم تو نعلبکی خنک بشه!

 

بر گرفته از وبلاگ                         hamotaghi204.blogfa.com



نوشته شده توسط ِِامیر حسین | لینک ثابت |

 
موضوع:
پل پرواز...

چنان دل کندم از دنيا، که شکلم شکل تنهايي است،

ببين مرگ مرا در خويش، که مرگ من تماشايست،

مرا در اوج مي خواهي تمـــاشا کن،

دروغـين بودم از ديروز؛ مرا امروز حاشا کن

در اين دنيا که حتي ابر نمي گريد به حــال ما،

همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها.

فقط اســمي بجا مانده از آنچه بـــودم و هستم،

دلم چون دفترم خالي قــلم خشکيده در دســتم.

گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم،

به جز در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم.

رفيقان يک به يک رفتند مرا با خود رها کردند،

همه خود درد من بودند گمان کردند که همدردند.

شگفتا از عزيزاني که هم آواز من بودند،

به سوي اوج ويراني پـــل پرواز من بودند.

..........................................................

حس بودن در درونم موج مي زند...

خدافراموشم نكرده است چون نفس مي كشم ؛ نفس مي كشم چون زنده ام ؛ و زنده ام چون بايد باشم.... حضورم در اين دنيا به بهانه اي است كه هنوز آن را نمي دانم.... هنوز نمي دانم كه درچه مقامي هستم م يا شايستگي چه كسي را دارم؟؟؟ تنها مي دانم كه هستم... از بودن خود لذتي نمي برم اما از آن دلگير هم نيستم.... خود رامفيد نمي دانم اما ضرري نيز به كسي نرسانده ام.... شادي در من يافت نمي شود اما غم رانيز ازياد بره ام.... در پوچي مطلق به سر مي برم... در تاريكي محض... درانديشه فردا و در حسرت ديروز.... از هيچ كس گله اي ندارم و دل به احدي نبسته ام.... مي خواهم باشم اما دوست داشتني.... آرزو دارم زندگي كنم اما با عشق.... وباز به واژه نامفهوم عشق رسيدم.... باز در اوج كلمه گم شدم .... وباز.... سرگردانم....
دوستي گفت: حرف هايت با متن هايت منافات دارد.... يا آنچه مي نويسي نيستي و يا آنچه هستي نمي نويسي...!!! به صداقت نوشته هايم شك كرد.... از من دليل تنهاترين تنها بودن را پرسيد.... اما.... جوابي نيافت....
بسيار حرف زد و بسيار شنيد... خود را دوستدار من نشان داد.... اما چه دوستداري؟؟؟
شايد او لحن نوشته هايم را پسنديده بود.... و شايد از لحن صحبتم مرا همچون دگران يافته بود.... هرچه بود، يا هست، مهم نيست....
اگر مي خواستم تمامي افكار پريشانم را در سخنان و رفتارم جلوه گر باشم، اكنون ديگر نبودم.... چراكه شنيده ام براي زيستن بايد شاد بود و من بايد شاد باشم... هرچند اين شادي جز ظاهر سازي نباشد.... پس:
اگر منافاتي هست ، هست.... و اگر تناسبي بايد باشد، حتما مي تواني آن را در يابي.... تنها بايد كمي بادقت در آن بنگري....

.....................................................................

خورشيدم و شهاب قبولم نمي كند
سيمرغم و عقاب قبولم نمي كند

عريانترم زشيشه و مطلوب سنگسار
اين شهر بي نقاب قبولم نمي كند

اي روح بيقرارچه برطالعت گذشت؟؟
عكس شدم و قاب قبولم نمي كند

اين چندمين شب است كه بيدار مانده ام
آن گونه ام كه خواب قبولم نمي كند

گفتم كه با خيال ، دلي خوش كنم ولي
با اين عطش سراب قبولم نمي كند

برسايه هرزخويش حضوري نديده ام
حق داده آفتاب قبولم نمي كند



نوشته شده توسط ِِامیر حسین | لینک ثابت |

<<<640>>> 
موضوع:
اگر مي داني در اين جهان كسي هست كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند وصداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد ، مهم نيست كه او مال تو باشد ، مهم اين است كه فقط باشد : زندگي كند ، لذّت ببرد و نفس بكشد

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

مرگ از زندگي پرسيد : " اين چه حكمتي است كه باعث مي شود تو شيرين و من تلخ جلوه كنم ؟! " زندگي لبخندي زد و گفت : " دروغ هايي كه در من نهفته است و حقيقت هايي كه تو در وجودت داري



نوشته شده توسط ِِامیر حسین | لینک ثابت |

بی وفا  
موضوع:
سلام ای بی وفا ای بی ترحم سلام ای خنجر حرفای مردم
سلام ای آشنا با رنگ خونم سلام ای دشمن زیبای جونم
بازم نامه می دم با سطر قرمز آخه اینبار شده من با تو؟
هرگز نمی خوام حالتو حتی بدونم تعجب میکنی؟ آره همونم
همونی که زمونی قلبشو باخت همونی که ازت یک بت یک خدا ساخت
همونم که می گفتم نازنینم بمیرم اما اشکاتو نبینم
همون که دست تو مهر لباش بود اگه زانو نمی زد غم باهلش بود
حالا آروم نشستم روی زاوم ولی دیگه گذشت اون حرفا خانوم
تعجب می کنی؟ آره عجیبه می خوام دور شم ازت خیلی غریبه
خیال کردی همیشه زیر پاتم؟ با این نامردی هات بازم باهاتم؟
برات کافی نبود حتی جوونیم؟ تموم شد آره گم شد مهربونیم

....................................................................................

روزي مرا ترک خواهي کرد

 

روزي مرا ترک خواهي کرد
وبه سادگي يک خواب دور خواهي شد
از آسمان آبي مرا خواهي گرفت
ودر روزهاي جهنمي خواهي سوزاند
روزي تصوير مرا خواهي برد
و از اشک من ابديت خواهي ساخت.
من روزي تو را در انزواي خويش
زمزمه خواهم کرد
و در تمام ثانيه ها از تو ياد خواهم برد
و بي تو به تنهايي به ماه خيره خواهم ماند
روزي بي تو خسته از اين زمانه خواهم شد
و با تمام غرور
از جدايي شکست خواهم خورد
و بيش از نفسهايم تو را آرزو خواهم کرد..
تو
روزي از من دور خواهي شد
همچو برگي از درخت
با دست نسيم خواهي رفت
و در جايي دور از من خواهي نشست
و من روزي با هر آنچه از من برده ايي
بي تو به تنهايي
در سوگواري عشقمان خواهم گريست.

آه از آن روزهاي پاييزي
که مي آيند تا بمانند
آه از اين عبور بي فرجام…
وقتي نيستي براي ماندن
بهتر که روزها هدر شوند
و لحظه ها بميرند
وقتي که صبح با تو آغاز نمي شود
بهتر که آغاز بميرد و پايان شود.
افسوس خوب من………
افسوس که در يکي
از اين روزهاي سرد پاييزي
روزي مرا ترک خواهي کرد

...........................................................

بيچاره اون كس كه ، يه عمر با تو مي مونه

 

من ديوونه رو باش كه نفهميدم تو بي رحمي
تمام مشكلم اينه كه حرفامو نمي فهمي
منو باش كه نفهميدم تو بي ذوقي بي احساسي
دروغ بود اينكه مي گفتي تو هم محو گل ياسي
من ديوونه رو باش كه شكستم با شكست تو
تو چه مردابي افتادم يه عمره با دو دست تو
من ديوونه رو باش واسه تو گريه مي كردم
تو رو باش كه نفهميدي تو شعرم گم شده دردم
من ديوونه رو باش كه به پاي چشم تو سوختم
ولي بعد يه كم بازي تو با من بد شدي كم كم
من ديوونه رو باش كه واسه عهدت قسم خوردم
باهات موندم ، باهات ساختم ، واست سوختم ،‌واست مردم
من ديوونه رو باش كه به اخماي تو خنديدم
همش يك گل تو باغچم بود اونم آخر واست چيدم
من ديوونه رو باش كه به خوبيم عادتت دادم
شكستي قلبمو اما نديدي رنگ فريادم
من ديوونه رو باش كه واست روزامو سوزوندم
خوشي رو تو خودم كشتم ، ولي با چشم تو موندم
من ديوونه رو باش كه كشيدم ناز چشماتو
چه قد تلخه بدون تو ، چه قدر سخته برام با تو
من ديوونه رو باش كه خيال كردم تو مجنوني
تو حتي اسم مجنونم ، نه آوردي ،‌ نه مي دوني
من ديوونه رو باش كه قد دنيا دوست دارم
نه اما من دوست داشتم حالا كه از تو بيزارم
من ديوونه رو باش كه واست خوندم چه قد ساده
تو حرف عاشقونم رو شنيدي ، حاضر آماده
من ديوونه رو باش كه نشستم منتظر ،‌رسوا
زدي تو زير قولاتو ، گذاشتي باز منو تنها
منو باش كه نفهميدم منو ديگه نمي خواستي
چه قدر ديوونه اي راستي ،‌چه قد ديوونه ام راستي
منو باش كه با يه آهنگ مي خواستم مهربونتر شم
زدي تير و توي ذوقم نداشتي حوصله بازم
من ديوونه رو باش كه تو رو عاشق حساب كردم
چه قدر ديوونه تر چون باز ، تو رو اينجا خطاب كردم
من ديوونه رو باش كه ،‌درسته خيلي ديوونم
جهنم مي رم اما نه ، كنار تو نمي مونم
اينم يه نامه ي ابري ، به امضاي يه ديوونه
فقط بيچاره اون كس كه ، يه عمر با تو مي مونه

..................................................................

 

walk with me in love
عاشقانه همراه من گام بردار

Talk to me
about what you cannot say to others
به من از آن بگو
كه توان گفتنتش را به ديگري نداري

Laugh with me
even when you feel silly
بامن بخند
حتي آنگاه كه احساس حماقت ميكني

Cry with me
when you are most upset
بامن گريه كن
آنگاه كه در اوج پريشاني هستي

Share with me
all the beautiful things in life
تمام زيباييهاي زندگي را بامن شريك باش

Fight with me
against all the ugly things in life
در كنار من
با تمام زشتي هاي زندگي ستيز كن
Create with me
dreams to follow
با من
روياهايي را بيافرين تا به دنبال آنها برويم
Have fun with me
in whatever we do
در شادي هرچه ميكنم شريك باش
Work with me towards common goals
براي رسيدن به آرزوهامان
ياري ام كن

Dance with me
to the rhythm of our love
با آهنگ عشقمان با من برقص

Walk with me throughout life
بيا درسراسر زندگي در كنار هم گام برداريم

Let us hug each other
at every step in our journey
forever
in love

 

 

 

 

 



نوشته شده توسط ِِامیر حسین | لینک ثابت |

 
موضوع:

قلب خود را در آتش كوره دل سوزانده و خاكستر آنرا تحت عنوان سلام تقديم ميدارم
مي‌خواهم هديه اي برايت بفرستم
گل گفت مرا بفرست كه از همه زيباترم
باد گفت مرا بفرست تا گيسوانش را نوازش دهم
ابر گفت مرا بفرست تا با اشكهايم زيبايي هايش را دو چندان كنم
در همين لحظه قلبم به صدا در آمد و گفت :
مرا بفرست كه جاودانه دوستش دارم . و من هم اكنون قلب خود را از سينه درآورده و در پاكت عشق تقديم ميدارم .
اگر در خواب ميديدم غم روز جدايي را
به دل هرگز نمي دادم خيال آشنايي را

...............................................................

تقديم به تو كه با يادت نوشتم
پيش از اينكه آخرين نفس را بر آرم
پيش از اينكه پرده ها فرو افتد
پيش از پژمردن آخرين گل
بر آنم كه باشم
زندگي كنم
عشق بورزم
نزد كساني كه نيازمند منند
كساني كه نيازمند ايشانم
در اين دنياي ظلماني
در اين روزگار پر از فجايع
در اين دنياي پر از كينه
تا در يابم
شگفتي كنم
باز شناسم كه ام؟
كه مي توانم باشم؟
كه مي خواهم باشم
تا لحظه ها بي ثمر نماند
ثانيه ها جان يابند
و ساعتها پر بار شوند
تا باز شناسم راه سفرم را به سوي تو
به سوي خود
به سوي خدا
كه باري در آن راه گام نهادم
وسر بازگشت ندارم

...............................................................

 

و من با
تسبيح ِ بي شمار بر آن رويِ دلنواز
پيوسته بر نجابت تو مي برم نماز

دستا ن ِ تو صداقت ملموس عاشقي ست
من دل سپرده ام به تو با دست ِ پرنياز

ازچشم ِتو حقيقت ِيک عشق آشکار
درپشت هرنگاه تو نا گفته هاي راز

تفسير كن مرا به صفاي محبت ات
بي لکنت ِاشاره و بي پرده ي مجاز

باشوروشوق اينهمه بي بال مي پرم
تاقله ي خيال ِتو اي خوابگاه ناز

اينک تبر به قلب ِسپيدار مي زنند
برهرچه سبز و تازه بود دست ِشان دراز

ازبال وپرشكستن ِ من شاد مي شوند
چون صاِعقه به كلبه من مي زنندباز

من يك پرنده ا م و تويي آن درخت ِكاج
ازسايه هاي برگ و برت مامني بساز

چتري كه بالهاي مرا سايه اي شود
از وحشت ِمکرر اين زخم جانگداز

 



نوشته شده توسط ِِامیر حسین | لینک ثابت |

هفت نصيحت مولانا  
موضوع:
هفت نصيحت مولانا
• گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن (مثل رود)
• باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد)
• اگركسي اشتباه كردآن رابپوشان (مثل شب)
• وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ)
• متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك)
• بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا )
• اگرمي خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه )


نوشته شده توسط ِِامیر حسین | لینک ثابت |

وصيت 
موضوع:
 
بودنم را هيچ کس باور نداشت

هيچ کس کاري به کار من نداشت

*

بنويسيد بعد مرگم روي سنگ

با خطوطي نرم و زيبا و قشنگ

*

او که خوابيده ست در اين گور سرد

بودنش را هيچ کس باور نکرد

...


نوشته شده توسط ِِامیر حسین | لینک ثابت |

بیشه نور 
موضوع:
 

الغرض حادثه ای بود مرا عشق و فلک
داغ دیدار تو را بر دل دیوانه نهاد
بختم،هر چیز که می خواستم اماده نکرد
زندگی چیز زیادی به من "ساده" نداد!

............................................................................

 در دل من چیزیست ، مثل یک بیشه نور

مثل خواب دم صبح...

وچنان بی تابم که دلم میخواهد

بدوم تا ته دشت

بروم تا سر کوه ...

دورها آوایست که مرا میخواند...



نوشته شده توسط ِِامیر حسین | لینک ثابت |

عارفانه ها  
موضوع:
1- تکبر و خودپسندی در بسیاری از موارد ،
ماسکی بی ارزش از ترس و وحشت می باشد .

2- هرگز نباید به پشت سرمان نگاه کنیم .

3- بسیاری از اوقات ما خودمان استعدادهایمان را میکشیم ،
چرا که نمی دانیم با آنها چه کنیم .

4- هرگز نگذارید آگاهی از عیب هایت ،
تورا بترساند .

5- از دست دادن بخشی از چیزی ،
بهتراست تا از دست دادن کل آن چیز .

6- انسان باید از گذشته رها شود و از میان راه هایی که به او ارائه
می شود ، بهترین را برگزیند .

7- برای آگاهی از استعدادها و محدودیت هایتان ، هیچ کس مناسب تر از خودتان نیست .

8- هر رحمتی که ندیده گرفته شود تبدیل به لعنت می شود .

9- هرگاه کسی را عفو کنیم ، خود را نیز می بخشیم .

10- حسد ورزان و شکست خوردگان فقط در صورتی می توانند به تو صدمه زنند که خود به آنان توان این کار را بدهی .

11- اگر نسبت به دیگران صبور باشیم ، پذیرش خطاهای خودمان
ساده تر می شود .

بخشی از کتاب : پائولو کوئلیو



نوشته شده توسط ِِامیر حسین | لینک ثابت |

آنچه من از خدا خواستم!  
موضوع:
 
من نيرو خواستم و خدا مشکلاتي سر راهم قرار داد تا قوي شوم .
من دانش خواستم و خدا مسائلي براي حل کردن به من داد .
من سعادت و ترقي خواستم و خداوند به من قدرت تفکر و زور بازو داد تا کار کنم .
من شهامت خواستم و خداوند موانعي بر سر راهم قرار داد تا آنها را از ميان بردارم .
من انگيزه خواستم و خداوند کساني را به من نشان داد که نيازمند کمک بودند.
من محبت خواستم و خداوند به من فرصت داد تا به ديگران محبت کنم .
من به آنچه مي خواستم نرسيدم ..... اما انچه نياز داشتم به من داده شد.
نترس با مشکلات مبارزه کن و بدان که مي تواني بر آنها غلبه کني.


نوشته شده توسط ِِامیر حسین | لینک ثابت |

؟؟؟؟؟؟ 
موضوع:
چرا در جست و جوي محبت هستيد؟ خود خالق و باعث محبت باشيد

نوشته شده توسط ِِامیر حسین | لینک ثابت |

.............SMS............... 
موضوع:
baba 10met garm, 9karetim, 8tablakotim, 7tire babatim, 6she mashinetim, 5jere khonatim, 4keretim, 3loolaye vojoodetim, 2roshkatim, 1kam maro daryab.

نوشته شده توسط ِِامیر حسین | لینک ثابت |

خدا وجود دارد 
موضوع:
مردي براي اصلاح به آرايشگاه رفت در بين كار گفتگوي جالبي بين آنها در مورد خدا صورت گرفت آرايشگر گفت:من باور نميكنم خدا وجود داشته باشد مشتري پرسيد چرا؟ آرايشگر گفت : كافيست به خيابان بروي و ببيني مگر ميشود با وجود خداي مهربان اينهمه مريضي و درد و رنج وجود داشته باشد؟ مشتري چيزي نگفت و از مغازه بيرون رفت به محض اينكه از آرايشگاه بيرون آمد مردي را در خيابان ديد با موهاي ژوليده و كثيف با سرعت به آرايشگاه برگشت و به آرايشگر گفت مي داني به نظر من آرايشگر ها وجود ندارند مرد با تعجب گفت :چرا اين حرف را ميزني؟ من اينجاهستم و همين الان موهاي تو را مرتب كردم مشتري با اعتراض گفت پس چرا كساني مثل آن مرد بيرون از آريشگاه وجود دارند "آرايشگر ها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه نميكنند مشتري گفت دقيقا همين است خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نميكنند! براي همين است كه اينهمه درد و رنج در دنيا وجود دارد


نوشته شده توسط ِِامیر حسین | لینک ثابت |

دوست معمولي ، دوست واقعي 
موضوع:
دوست معمولي هيچگاه نميتواند گريه تورا ببيند.
دوست واقعي شانه هايش از گريه تو تر خواهد بود.
دوست معمولي اسم کوچک والدين تو را نميداند.
دوست واقعي شايد تلفن آنها را جايي نوشته باشد.
دوست معمولي يک جعبه شکلات براي مهماني تو ميآورد.
دوست واقعي زودتر به کمک تو مي آيد و تا دير وقت براي تميز کردن ميماند.
دوست معمولي از دير تماس گرفتن تو دلگير و ناراحت ميشود.
دوست واقعي ميپرسد چرا نتوانستي زودتر تماس بگيري؟
دوست معمولي دوست دارد به مشکلات تو گوش کند.
دوست واقعي سعي در حل آنها ميکند.
دوست واقعي ميپرسد چرا نتوانستي زودتر تماس بگيري؟
يک دوست معمولي دوست دارد به مشکلات تو گوش کند.
دوست واقعي سعي در حل آنها ميکند.
دوست معمولي مانند يک مهمان عمل ميکندو منتظر ميماند تا از او پذيرايي کني.
دوست واقعي به سوي يخچال رفته و از خود پذيرايي ميکند.
دوست معمولي مي پندارد که دوستي شما بعد از يک مرافعه تمام مي شود.
دوست واقعي ميداند که بعد از يک مرافعه دوستي محکمتر ميشود.
دوست واقعي کسي است که وقتي همه تو را ترک کرده اند با تو مي ماند.


نوشته شده توسط ِِامیر حسین | لینک ثابت |

اگر 
موضوع:
اگر خاموش باشي تا ديگران به سخنت آرند بهتر كه سخن گويي و خاموشت كنند (سقراط )

نوشته شده توسط ِِامیر حسین | لینک ثابت |

خدا تنها يار من  
موضوع:
پروردگارا مرا متوجه کن تا هرچه را تو دير ميخواهي ، زود نخواهم و هر چه را تو زود ميخواهي دير نخواهم



نوشته شده توسط ِِامیر حسین | لینک ثابت |

نامه يک پسر عرب به معشوقه ايرانی !!!!!!!!!!! 
موضوع:
يا ايــــها المــعشوق , بعد از السلام و الاحوال پرســی انـا
اميـدوارم که مزاجک عين الصحت و السلامت بوده باشد .
و اگر انـــت از احـوال انا خواســته باشـی لاملال لنا سوای
فراقــک , کـــه ان هم انشــــــا الله تعالی فی همـــين ايام
ديدارنا و مرادنا حاصلوننـا . باری يا ايها العزيز انا فــی آتش
العـشق کمثـل الماهيتابه ميـــسوزم! و جلز و ولزنا درآمده.
فی کـــل شبها که انا ســرم را علی المتــــــــکا ميگذارم ,
اشــــــــــــــــــکنا کمثل الرودخـــــانه جاريه" علی البـــستر
و آه سوزاننی بســـــــــــــــوی آسـمان صعودن !
الهی انا قربـــــــــان انت بروم . انا قسم ميخورم بجاننی و
بجانک که فی کـــل شبها ابدا" خواب فـــــــــــی چشماننا
لا داخـــــلون و اغـــلب الی صبح بيــــدارون و گريـــــه زارون
فی هجرک .
انا قربان چــــشم و ابرويت بروم و جـــــــــان ناقابل الحقــير
فدای بدن ابيضت بشود !
بـخدا رنگم من هجرانک کمـــــثل الزردچوبه اصفر شــــــده
و قلبنــــــا کمثل الآلبالـــو احمر گرديده .
" آه ... آه ياويلنا کــه هــــــــــــر نصفه شب بيادکم يوقوقو !
يعنـــی وق وق !
ميـکنم و هرچه نامه جات العاشقانه بسوی انت ارسالون
هيچ لاجـــوابون گويا انا را آدم لا حسابون !!! "
به جان انت که از جان الحقير عزيزتر است قلبنا فی فراقک
مـــجروح و لباب قلبنا بروی انت مفتوح !
انا نميدانم که چرا از من فرارون ! در صورتی کـــــــه انا من
العشـقک بيقرارون گويا لارحم فی قلبک !!!
انــــــــــــــا هستم واحد(اون) جوان(اون) الباسواد و صاحب
المعلومات الکثيره . بــا تــــــــــمام اين احوال حاضرم حلقه
العبوديت و الچاکری ترا فی الگوشم آويزاننا!
رحـــــم .... ارحم ! يعنی رحم کن نگذار من(men) جفائک
خودم را با اربـــع نـخود ترياک يقتلون !!!
انا ديـــــگر طاقت الفراغ ندارم و به وصالک مشتـاقون ولـی
خداوند به قدر مثقال ذره وفا فی وجودک لا آفريده !!!
انــــــــــــــا تا ثلاث ماه ديگر مرتبا" فی هر هفته واحد نامة
العاشقانة بـرای انـت مينويسم ! تا بحال زارنا متــــفکرون
و چنانچه باز هم بر درد دلـم لا يرسون آنــقدر اشکنا مـــن
الچشمنا سرازیرون تا جـــــــــــان آفرين تسليمون !!!


نوشته شده توسط ِِامیر حسین | لینک ثابت |

مهندس پشم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 
موضوع:
اين کنکور هم بد دردســــــــريه ها !!! منم که آخره IQ !!!!!!
بيچاره بابای بدبخت من !!!
ميگه : بچه قبول نشدی نشدی حالا هم که قبول شـــــــدی
پشم بافی قبول شدی !!! آخه پشم بافی هم شد رشته ؟
بهش ميگم : بابا جون پشـــــــم بافی چيه ؟ من مهندسی
تکنولوژی نساجی قبول شدم !!!
ميگه : ای خاک بر سرت که ۵ سال هم اگـــــه درس بخونی
آخرش بايد پشم گوسفندارو بزنی !
ميگم : بابا جون چه ربطی داره ! الان کلی آدم آرزو ميـکردن
رشته منو قبول شن !!!
ميگه : تو شعورت نميرسه !! من اين همه پول کلاس کنکور
و از اين حرفا دادم که تو بشی مهندس پشم ؟؟!!!!
بهش ميگم : بابا جون مهندس , مهندسه ديگه آدم خودش
بايد عرضه داشته باشه !!!
ميگه : بچه يه ضرب المثال قديميه که ميـــــــــــــــــــــــــگه :
خودِ درخت کرم ميريزه !
ميگم : چه ربطی داشت ؟؟؟
ميگه : ربطش تو اينه که ما تو فاميل همه دکتر مهندسن !!
بهش ميگم : بابا خودت که تا سوم ابتدايی بيشتر ســــواد
نداری تازه اون دو کلمه سوادی هم که داشـــــــــــــتی الان
يادت رفته !!
ميگه : بچه تو , تووووو ناز و نعمت بزرگ شدی ! زمــــــان ما
امکانات نبود ! اصلا بابامون نميدونست ما کلاس چندوميم !
ميگم : خب بابا جون حالا من بايد چی کار کنم ؟
ميگه : همين فردا ميری برگه اعزام به خدمت ميگيری !!
ميگم : بابا جون بی خيالی طی کن !!! من اهل خدمــــــت
نيستم !
ميگه : ميدونی چيه تو بچه بی بسم اللهی !!!!
ميگم : ميگم باباجون حتما واسه شما آيهَ الکرســي بابات
خونده که اين قد گوگولی در اومدی ؟؟؟!!!
ميگه : پس چی فکر کردی !!
بهش ميگم : ۱شنبه نام نويسی دانشگاهه !!!
ميگه : من واسه پشم بافی پول بده نيستم !
منم ديگه شاکی شدم گفتم نه دانشگاه ميرم !!! نه خدمت
نه سر کار !! همينجا ميشينم وردست خودت تو خـــــــــــونه
که با هم منج بازی کنيم !!
من الان دچار گوسفند زدگی شدم !!!

goosfand-mohandes.jpg



نوشته شده توسط ِِامیر حسین | لینک ثابت |

دختر ها و پسر ها چگونه نیمرو درست می کنند 
موضوع:
دخترها:
۱- توی ماهيتابه روغن ميريزن
۲- اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
۳- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توی ماهيتابه ميريزن
۴- چند دقيقه بعد نيمروی آماده رو نوش جان ميكنن

پسرها:
۱- توی كابينتهای بالايی آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
۲- توی كابينتهای پايينی دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
۳- ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن
۴- توی ماهيتابه روغن ميريزن
۵- توی يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
۶- يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
۷- چند تا فحش ميدن
۸- دنبال كبريت ميگردن
۹- با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
۱۰- ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی ميداد!)
۱۱- ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعی ميريزن
۱۲- تخم مرغی كه از روی كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
۱۳- چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
۱۴- ميرن سراغ بقالی سر كوچه و ۲۰ تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
۱۵- تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
۱۶- روغن سوخته رو ميريزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهيتابه ميريزن
۱۷- تخم مرغها رو ميشكنن و توی ماهيتابه ميريزن
۱۸- دنبال نمكدون ميگردن
۱۹- نمكدون خالی رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
۲۰- دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
۲۱- نمكدون رو پر از نمك ميكنن
۲۲- صدای گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
۲۳- نمكدون رو روی ميز ميذارن و محو تماشای فوتبال ميشن
۲۴- بوی سوختگی رو استشمام ميكنن و ميدون توی آشپزخونه
۲۵- چند تا فحش ميدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل ميريزن
۲۶- توی ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
۲۷- با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم ميزنن
۲۸- صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
۲۹- سريع برميگردن توی آشپزخونه
۳۰- تخم مرغهايی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل ميريزن
۳۱- ماهيتابه رو ميندازن توی سينك
۳۲- دنبال ظرفهای مسی ميگردن
۳۳- قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
۳۴- چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
۳۵- ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
۳۶- چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
۳۷- ياد غذا ميفتن و ميدون توی آشپزخونه
۳۸- روی باقيماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
۳۹- چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
۴۰- نمكدون شكسته رو توی سطل ميندازن
۴۱- قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
۴۲- چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
۴۳- با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
۴۴- پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
۴۵- نيمروی آماده رو جلوی تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن



نوشته شده توسط ِِامیر حسین | لینک ثابت |

افراد مختلف چگونه فیل را شکار می کنند! 
موضوع:
ریاضیدان ها
ریاضیدانها به آفریقا می روند ، هر موجودی که فیل نیست کنار می گذارند و سپس یکی از آنها را که باقی مانده است می گیرند .
البته ریاضیدانهای با تجربه ، ابتدا سعی می کنند تا ثابت کنند حداقل یک فیل در آفریقا وجود دارد . آنگاه به آنجا می روند .
استادان ریاضی ، با تجربه ، ابتدا ثابت می کنند حداقل یک فیل در آفریقا وجود دارد و سپس پیدا کردن و شکار آن را به عنوان تمرین برای دانشجو باقی می گذارند

مهندسان نرم افزار کامپیوتر
این دسته شکار فیل را بر
اساس اجرای الگوریتم زیر انجام می دهند :
گام 1) برو به آفریقا
گام 2) از دماغه رود نیل ( جنوبی ترین نقطه آفریقا ) شروع کن
گام 3) به سمت شمال حرکت کن و هر منطقه را از غرب به شرق بپیما .
گام 4) در هر گذر ،
الف – هر حیوانی را که می بینی شکار کن .
ب – آن را با فیل مقایسه کن .
ج – اگر با هم برابر بودند کار تمام است و گرنه برو به گام 3 .
برنامه نویسان با تجربه ، ابتدا یک فیل را در قاهره (شمال آفریقا) قرار می دهند تا مطمئن شوند که الگوریتم فوق خاتمه می یابد .

اقتصاددان ها
اقتصاددان ها فیلی را شکار نمی کنند ، زیرا
اعتقاد دارند که با ایجاد بازار آزاد و دادن پول به اندازه کافی به فیلها ، خودشان ، خودشان را شکار می کنند .

سیاستمداران لیبرال
از آنجا که این دسته معتقدند که همه موجودات راست می گویند لذا اولین حیوانی را که می بینند شکار کرده و می گویند که این فیل است ! و نظر هر کسی قابل احترام است لذا اینها درست می کنند .

سیاستمداران دموکرات
ابتدا شکار کردن فیل را به رای گذاشته اگر حائز اکثریت آرا بشود آنگاه به نیرو های مردمی دستور شکار آن را می دهند !

سیاستمداران دیکتاتور
هر چه دیکتاتور بگوید همان است ! پس اولین موجودی که به شما بدهند فیل است !

سیاستمداران آمریکایی
ابتدا با استفاده از رسانه های گروهی نشان می دهند که فیل ها یا تروریست هستند یا در حال تهیه بمب هسته ایی ! سپس با متحدانشان به آفریقا لشکر کشی می کنند . پس از اشغال کامل قاره سیاه ، اعلام می کنند که هیچ فیلی اینجا نبوده است ! و اینها اشتباهات اطلاعاتی سازمانها سیا و همکارانش بوده است .

برخی دیگر از سیاستمداران
به هیچ وجه فیل را شکار نمی کنند . اما آنها فیل هایی را که شما گرفته اید بین مردمی که به آنها رای داده اند تقسیم می کنند .

روانشناسان
اینها ابتدا شما را هیپنوتیزم کرده و به شما می قبولانند که آنها فیل شکار کرده اند . پس از بیداری نیز به شما می گویند که اگر الان فیل نمی بینید یا شیزوفرنی شده اید یا دچار توهم در ضمیر ناخود آگاه خود !

وکلای حقوق
وکلا فیل شکار نمیکنند . ولی دور گله فیلها می گردند و در مورد اینکه هر کدام از فضولاتی که بر روی زمین ریخته متعلق به کدام فیل است ، بحث می کنند .
البته اگر کسی آنها را استخدام نماید می توانند بر اساس شکل و رنگ یکی از همان فضولات ثابت کنند که کل گله به موکلشان تعلق دارد .

معاونین بخش مهندسی ، تحقیق و توسعه
اینان خیلی سعی می کنند که فیلی را شکار کنند ، اما کارمندانشان به آنها اطمینان می دهند که تمام فیلهای موجود قبلا شکار شده اند .

مامورین کنترل کیفیت
اینها به فیلها کاری ندارند ، بلکه دنبال اشتباهات سایر
شکارچیان می گردند.                                                 



نوشته شده توسط ِِامیر حسین | لینک ثابت |

افسانه 
موضوع:
به نوازش باران بر خاک قسم .به نجواي باد در گوش درختان . به تنها ستاره اي که هر شب به چشمهايم چشمک ميزند . قسم به عصاره باور داشتن . به سترونيه آزادي از بند . به نگاهي که در قاب پنجره خشکيده هنوز و کسي مي آيد از راه دراز تا با آمدنش افسانه آن مرد سفر کرده به باور بنشيند

نوشته شده توسط ِِامیر حسین | لینک ثابت |

هرکی..... 
موضوع:
هرکی داره عالمی داره شادی و غمی من فقط تو رو دارم تو همه وجودمی بذار بشناسم تو رو،تو منو تنها نذار غم بی کسی رو باز تو به یاد من نیار عشق تو مثل خون تو رگهای من نقش تو همیشه تو چشمهای من یاد تو گرمی لحظه های من اسم تو شروع قصه های من.

نوشته شده توسط ِِامیر حسین | لینک ثابت |

نشانه های پاييز در شاعران ............ 
موضوع:

نشانه های پاييز در شاعران



وه ...چه زيبا بود اگر پاييز بودم

وحشی و پر شور و رنگ آميز بودم

از: فروغ فرخزاد



و آفتاب خسته ئ بيمار

از غرب می وزيد

پاييز بود عصر جمعه ئ پاييز

از : نصرت رحمانی



بی مرد مانده ای پاييز

ای بيوه ئ عزيز غم انگيز مهربان

از : سياوش کسرايی



بر پله های سنگی

پاييز

يک لايه گرد تازه می افشاند

از : ضيائ موحد



پاييز که در آمد

آخرين مرثيه ئ خود را خواهم سرود

به فراوانی برگ ها

از : جواد مجابی



کف بين پير باد درآمد ز گرد راه

پيچيده شال زرد خزان را به گردنش

از : نادر نادر پور



سرد سکوت خود را بسراييم

پاييزم ای قناری غمگينم

از : مهدی اخوان ثالث



يادش به خير پاييز

با آن

طوفان رنگ و رنگ که برپا

در ديده می کند

از : احمد شاملو



در گرگ و ميش مبهم پاييز

از آب های پر گره ئ صبحدم بپرس

از : منوچهر اتشی



خزان زرد که در باغ سبز پوش آمد

سکندری است که در کاخ داريوش امد

سری به دوش فرو برده پاسبان گذر

دوان به دخمه ئ دکان می فروش امد

از : شهريار



پاييز فصل منزوی من

پاييز نور مرده ی قنديل دوردست

از : م.ع.سپانلو



از دور آب ها

همرنگ آسمان شده اند و يکی بلوط

زرد از خزان

کرده ست روی پارچه سنگی به سر سقوط

از : نيما يوشيج



نوشته شده توسط ِِامیر حسین | لینک ثابت |

ديگر نخواهم گفت . . .  
موضوع:
گاهی وقتا دلم می خواست كه شعر می گفتم . آخه بعضی حرفها رو جز با شعر , نميشه بيان كرد .

اما شعر می خونم ... جوری كه شايد خودم رو تو بعضی از شعرها حس می كنم .

شعر پايين از دوست عزيز اندرو هست كه ازش ممنونم به خاطر شعر زيباش . حس خيلی خوبی داشتم .

...............

باز آمدم که بگويم ...

گاهی پرحرفم و می گويم .

گاهی چنين ساکتم و می مانم .

دليل را در دل پنهان می کنم ...

و اشکها را نيز در چشمانم نگاه می دارم .

سرنوشت چنين بود که گذشت ،

امشب که از ناله خودم گذشتم ،

گفتم درد را از دل به زبان بياورم ...

حرفهايم را جز اين سکوت شب کسی نشنود ...

شايد دلم به همين راضی شود تا صبح .

تا به فردای ديگر ز خود بپرسم ،

چرا سکوت را علاقه می دارم ؟

گاهی فکر می کنم دردهايم بی شمارند

اما اين فکرها مرا به فاصله می اندازند .

همانتور که اعلان به گفتن در افتادم

اما ، نمی دانم دردم چيست ... ؟

گفتن را با مقصدی شروع کرده بودم

تاکنون که فهميدم که به مقصد نخواهم رسيد ...

و باز می روم و فردای ديگر باز می گويم ،

و گر روزی نتوانستم . . .

ديگر نخواهم گفت . . .



شاد باشيد .


نوشته شده توسط ِِامیر حسین | لینک ثابت |

یادباد ....... 
موضوع:
سلام .

پاييز .......... با دلتنگی های قشنگش ...........

ديروز كه مسير دانشگاه تا خونه رو پياده می اومدم , پاييز چند سال پيش رو مرور می كردم و به پاييز سال بعد رسيدم . اينكه چی می شه ؟

...

يهو دلم گرفت...

همه از ترم آخر بودنشون خوشحالن . من هم همينطور . اما يهو يه دلتنگی خاصی بود . نمی دونم ..................

اما بايستی پاييز آينده ئ خوبی داشته باشم . (شما هم واسم دعا كنيد / ممنونم ) .



***************************************

پی اسم تو می گشتم

تو يه فنجون خالی

دنبال يه طرح تازه

يه تبسم خيالی

فنجونای لب پريده

قهوه های نيمه خورده

من و عشقی كه .............

دل به عشق تو ...............

..................................................................

گاهی اوقات حتی نمی دونی كه كسی , ارزش دلتنگی رو داره يا نه


نوشته شده توسط ِِامیر حسین | لینک ثابت |

چند جمله از ... 
موضوع:
چند جمله از ...



۱- خوشبختی يعنی هماهنگی آمال ما با حوادث روزگار . (گوستاو فلوبر)

۲- وسعت آينده به اندازه همه جهان ابديت است . (ابو علی سينا)

۳- داشتن پشتكار , تفاوت ظريف بين شكست و كاميابی است . (ديويد سارنف)

۴- كسانی كه با افكار عالی و خوب دمسازند , هرگز تنها نيستيد . (فليپ سيدني)

۵- هر كس قدر پيروزی را نداند , به شكست خواهد رسيد . (موريس مترلينگ)

۶- گذشته , مساوی آينده نيست . (آنتونی رابينز)

۷- تندرستی , گواراترين نعمت هاست . (حضرت علی (ع))

۸- رفيق شفيق , كيميای سعادت است . (حافظ)

۹- به درستی كه با ياد خدا, قلب ها آرام می گيرد . (حضرت محمد (ص))

۱۰- هر انديشه ئ شايسته ای , به چهره انسان زيبايی می بخشد . (جان راسكين)


نوشته شده توسط ِِامیر حسین | لینک ثابت |

هدیه یک دوست.. 
موضوع:
عشق تنها عنصر هوشمندی است كه می تواند جامد , مايع يا گاز بودنش را خود تعيين كند . گاز فراری كه با يك نگاه آزاد می شود , در يك لحظه , با يك كلمه , ميان قلبت منجمد می شود , چون سنگی ميان چاه , معلق , واژگون. سيالی كه وقتی جاری می شود , می تواند هزاران نفر را در اوج شادی با سرود زندگی , به سوی مرگ رهبری كند ...

پيرمرد قهقه زد : ما ديوانه ها دنيا را پيش برده ايم !


نوشته شده توسط ِِامیر حسین | لینک ثابت |

باز آمدم که .......... 
موضوع:
باز آمدم که بگويم ... گاهي پرحرفم و مي گويم . گاهي چنين ساکتم و مي مانم . دليل را در دل پنهان مي کنم ... و اشکها را نيز در چشمانم نگاه مي دارم . سرنوشت چنين بود که گذشت ، امشب که از ناله خودم گذشتم ، گفتم درد را از دل به زبان بياورم ... حرفهايم را جز اين سکوت شب کسي نشنود ... شايد دلم به همين راضي شود تا صبح . تا به فرداي ديگر ز خود بپرسم ، چرا سکوت را علاقه مي دارم ؟ گاهي فکر مي کنم دردهايم بي شمارند اما اين فکرها مرا به فاصله مي اندازند . همانتور که اعلان به گفتن در افتادم اما ، نمي دانم دردم چيست ... ؟

نوشته شده توسط ِِامیر حسین | لینک ثابت |

سوالهای ممنوعه ....اینو نخوونی از کفت رفته.............. 
موضوع:


                                                  سوالهای ممنوعه

بر اساس يه تحقيق ، ۵ سوال وجود داره که زنها بهتره از مردها نپرسند!

بر اساس يه تحقيق ، ۵ سوال وجود داره که زنها بهتره از مردها نپرسند! چون اگه جوابهاشون مبني بر حقيقت داده بشه شر به پا ميشه!! ... اين ۵ سوال عبارتند از:

۱- به چي فکر مي کني؟ ... ۲- آيا دوستم داري؟ ... ۳- آيا من چاقم؟ ... ۴- به نظر تو ، اون دختره از من خوشگلتره؟ ... ۵- اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟

براي مثال:

>>> ۱- به چي فکر مي کني؟
جواب مورد نظر براي اين سوال اينه: “عزيزم! از اينکه به فکر فرو رفته بودم متاسفم! داشتم به اين فکر مي کردم که تو چقدر زن خوب و دوست داشتني و متفکر و با شعور و زيبايي هستي و من چقدر خوشبختم که با تو زندگي مي کنم.“ ... البته اين جواب هيچ ربطي به موضوع مورد فکر مرد نداره! چون مرد داشته به يکي از موارد زير فکر مي کرده:

الف) فوتبال
ب) بسکتبال
ج) چقدر تو چاقي!
د) چقدر اون دختره از تو خوشگلتره!
ه) اگه تو بميري پول بيمه ات رو چطوري خرج کنم؟
يه مرد در سال ۱۹۷۳ بهترين جواب رو به اين سوال داده... اون گفته: “اگه مي خواستم تو هم بدوني به جاي فکر کردن ، درباره ش حرف مي زدم!“ ...


>>> ۲- آيا دوستم داري؟
جواب مورد نظر اين سوال “بله“ است! و مردهايي که محتاط ترند مي تونن بگن: “بله عزيزم!“ ... و جوابهاي اشتباه عبارتند از:

الف) فکر کنم اينطور باشه!
ب) اگه بگم بله ، احساس بهتري پيدا مي کني؟
ج) بستگي داره که منظورت از دوست داشتن چي باشه!
د) مگه مهمه؟!
ه) کي؟ ... من؟!

>>> ۳- آيا من چاقم؟
واکنش صحيح و مردانه نسبت به اين سوال اينه که با اعتماد به نفس و تاکيد بگين “نه! البته که نه!“ و به سرعت اتاق رو ترک کنين! ... جوابهاي اشتباه اينها هستند:

الف) نمي تونم بگم چاقي... اما لاغر هم نيستي!
ب) نسبت به چه کسي؟!
ج) يه کمي اضافه وزن بهت مياد!
د) من چاق تر از تو هم ديدم!
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کني؟ داشتم به بيمه ات فکر مي کردم!

>>> ۴- به نظر تو ، اون دختره از من خوشگلتره؟
“اون دختره“ در اينجا مي تونه يه دوست قبلي يا يه عابر که از فرط زل زدن به اون تصادف کردين و يا هنرپيشه ء يه فيلم باشه... در هر حال جواب درست اينه که: “نه! تو خوشگلتري!“ ... جوابهاي غلط عبارتند از:

الف) خوشگلتر که نه... اما به نحو ديگه اي خوشگله!
ب) نمي دونم اينجور موارد رو چطوري مي سنجند!
ج) بله! اما مطمئنم تو شخصيت بهتري داري!
د) فقط از اين بابت که اون جوونتر از توست!
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کني؟ داشتم راجع به رژيم لاغريت فکر مي کردم!

>>> ۵- اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟
جواب صحيح: “آه عزيزترينم! در حادثه ء اجتناب ناپذير فقدان تو ، زندگي برام متوقف ميشه و ترجيح ميدم خودمو زير چرخ اولين کاميوني که رد ميشه بندازم!“ ... اين سوال ، همونطور که توي گفتگوي زير مي بينين ، ممکنه از سوالهاي ديگه طوفاني تر باشه! ...

زن: عزيزم... اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟
مرد: عزيزم! چرا اين سوالو مي پرسي؟ اين سوال منو نگران مي کنه!
زن: آيا دوباره ازدواج مي کني؟
مرد: البته که نه عزيزم!
زن: مگه دوست نداري متاهل باشي؟
مرد: معلومه که دوست دارم!
زن: پس چرا دوباره ازدواج نمي کني؟
مرد: خيلي خب! ازدواج مي کنم!
زن (با لحن رنجيده): پس ازدواج مي کني؟
مرد: بله!
زن (بعد از مدتي سکوت): آيا باهاش توي همين خونه زندگي مي کني؟
مرد: خب بله! فکر کنم همين کار رو بکنم!
زن (با ناراحتي): بهش اجازه ميدي لباسهاي منو بپوشه؟
مرد: اگه اينطور بخواد خب بله!
زن (با سردي): واقعا“؟ لابد عکسهاي منو هم مي کني و عکسهاي اونو به ديوار مي زني!
مرد: بله! اين کار به نظرم کار درستي مياد!
زن (در حالي که اين پا و اون پا مي کنه): پس اينطور... حتما“ بهش اجازه ميدي با چوب گلف من هم بازي کنه!
مرد: البته که نه عزيزم! چون اون چپ دسته!!!



نوشته شده توسط ِِامیر حسین | لینک ثابت |